نوشته شده توسط : ملودی

داستان کوتاه دوست خوب من

306580_10151006639593880_2047245681_n

دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد».

 

آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند.

ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد.

او بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد.»

دوستی که او را سیلی زده و نجات داده بود پرسید:« چرا وقتی سیلی ات زدم ،بر روی شن و حالا بر روی سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ داد :«وقتی دوستی تو را ناراحت می کند باید آن را بر روی شن بنویسی تا بادهای بخشش آن را پاک کند. ولی وقتی به تو خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنی تا هیچ بادی آن را پاک نکند.»



:: موضوعات مرتبط : داستان ها, مطالب جالب و شنیدنی
:: برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,
تاریخ انتشار : دوشنبه, ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۳ | بدون دیدگاه
 
نظر شما در مورد اين پست چيست ؟
 



 
   
سایت تفریحی و سرگرمی ناز تک ثبت شده در ساماندهی